عشرت کردن
مترادفها
خوشگذرانی، عیش و نوش کردن
متضادها
ریاضت کشیدن، زهد ورزیدن
لغت نامه دهخدا
عشرت کردن. [ ع ِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عیش کردن. شادی کردن. کامرانی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
تا بوستان چنین است از گل سزد که تو
گر عشرتی کنی همه در بوستان کنی.مسعودسعد.شه آنجا روز و شب عشرت همی کرد
می تلخ و غم شیرین همی خورد.نظامی.بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن
ببند در به رخ کائنات و وحدت کن.صائب ( از آنندراج ).بهار آمد ازبهر دفع خزان
که عشرت توان کرد در بوستان.ملاطغرا ( از آنندراج ).فال فردا میزنم وِامروز عشرت میکنم.؟و رجوع به عشرت شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) عیش کردن شادی کردن کامرانی کردن.
جمله سازی با عشرت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟
💡 همین بس تا قیامت سرخ روییهای امیدم که از خونم حنای عشرتی نم میتوان کردن
💡 زندگی پردهٔ سحر است چه باید کردن عشرت هر دو جهان زین دو نفس غم داریم
💡 تا درین ماتم سرا چون گل نظر وا کرده ایم عشرت ما خنده بر اوضاع دنیا کردن است