سیلی زدن

لغت نامه دهخدا

سیلی زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پشت گردنی زدن کسی را. ( ناظم الاطباء ). وارد آوردن سیلی بر صورت شخصی. لطمه زدن. ( فرهنگ فارسی معین ). کشیده زدن. صفع:
آن یکی زد سیلئی مر زید را
حمله کرد او هم برای کید را.مولوی.از دست دیگری چه شکایت کند کسی
سیلی بدست خویش زند بر قفای خویش.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) وارد آوردن سیلی بر صورت شخصی لطمه زدن.

جمله سازی با سیلی زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از آنکه سیلی زدن نماینده سبزوار در مجلس به یک سرباز وظیفه بازتاب اعتراض‌آمیز گسترده‌ای در رسانه‌ها و فضای مجازی پیدا کرد، محسن تنابنده به این موضوع واکنش نشان داد و با انتشار سکانسی از سریال پایتخت نوشت:

💡 - ژوئن ۲۰۰۵: به دلیل سیلی زدن به گوش یک طرفدار جوان اورتون و گاز گرفتن انگشت هم‌تیمی‌اش ریچارد دان، از اردوی آمادگی منچسترسیتی در تایلند اخراج شد. باشگاه بارتن را ۱۲۰ هزار پوند جریمه کرد و دستور داد که برای مشکل می‌گساری و خشونت خود به دیدن مشاور درمانی برود.

💡 تو بدست حسن خود خورشید نیکو روی را از پی سیلی زدن موی از قفا برداشتی

💡 که این سیلی زدن خدمت به شه بود «تدین » خصم «سردار سپه » بود

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز