پشت گردنی
مترادفها
پشت گردن
لغت نامه دهخدا
پشت گردنی. [ پ ُ گ َ دَ ] ( اِ مرکب ) زخم با کف دست بر قفا. ضربه با دست به پشت گردن. سیلی که به پشت گردن نوازند. کاج. پی سر. قفا. صَفع. قذل. ( منتهی الارب ).
- پشت گردنی خوردن؛ قفا خوردن.
- پشت گردنی زدن؛ گردنی زدن. سیلی به پشت گردن زدن. صفع. قذل.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) سیلیی که بپشت گردن زنند قفا پی سر.
جمله سازی با پشت گردنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانههای پوستی در سرخجه معمولاً در پشت گوش پدیدار میشوند و سپس به صورت و گردن و بقیه نقاط بدن گسترش میابد از نشانههای بالینی مشخص سرخجه التهاب غدههای لنفاوی واقع در پشت گوش یا ناحیه پشت گردنی میباشد. کودک مبتلا به این بیماری ممکن است فاقد علامت باشد بیماری در بزرگسالان میتواند به صورت تب خفیف ۱ تا ۵ روزه، سردرد، بیقراری، ترشح خفیف بینی و التهاب ملتحمه بروز کند.