لغت نامه دهخدا
برون زد. [ ب ِ / ب ُ زَ ] ( ن مف مرکب ) برون زده. بیرون زده. و رجوع به برون زده شود. || ( اِ مرکب ) ( اصطلاح زمین شناسی ) قسمتی از یک سنگ یا ماده معدنی که در سطح زمین نمایان میشود. ( دایرة المعارف فارسی ).
برون زد. [ ب ِ / ب ُ زَ ] ( ن مف مرکب ) برون زده. بیرون زده. و رجوع به برون زده شود. || ( اِ مرکب ) ( اصطلاح زمین شناسی ) قسمتی از یک سنگ یا ماده معدنی که در سطح زمین نمایان میشود. ( دایرة المعارف فارسی ).
برون زده بیرون زده.
{outcrop} [زمین شناسی] بخشی از یک سازند یا ساختار زمین شناختی که در سطح زمین پدیدار می شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه بصد جهد برون زد علم از عالم جسم لیکن افتاد دل از عالم روحش بطلسم
💡 سودای تو با کام دل از کام برون زد هرچ از همه خوبان جهان کام گرفتیم
💡 خیمه خواب برون زد ز سرا پرده چشم در نور دید فلک فرش تن آسانی را
💡 قدم ز عالم هستی برون زدی اهلی کجاست مرد رهی کز تو یکقدم گذرد
💡 سلطان عشق خیمه برون زد زهر دو کون مارا از این چه غم که جهان سر بسر فناست
💡 زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت تا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت