تعسف. [ ت َ ع َس ْ س ُ ] ( ع مص ) بر بیراه رفتن. ( زوزنی ). بیراه رفتن و خمیدن از راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بیراه رفتن. ( غیاث اللغات ). به یکسو شدن از راه. ( از اقرب الموارد ) ( از تعریفات جرجانی ). || آغاز سخن کردن با تکلف و بی هدایتی و درایتی. ( از اقرب الموارد ): و اعتقاد من درباره او حمل بر تکلف و تعسف نکند. ( تاریخ قم ص 5 ). || حمل کلام بر معنی که بر آن دلالتی ظاهر ندارد. ( از اقرب الموارد ) ( از تعریفات جرجانی ). || ستم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ستم کردن و انصاف ندادن. || گرفتن چیزی بناحق. || بدون تدبیر و رویه کاری کردن. ( از اقرب الموارد ). || بر فوت چیزی ملول شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(تَ عَ سُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) بی راهه رفتن، بدون تأمل به کاری پرداخت ن.
۱. بیراهه رفتن، راه را کج کردن و منحرف شدن.
۲. بدون تٲمل به کاری پرداختن.
۳. ستم کردن.
( مصدر ) بیراهه رفتنراه را کج کردن گمراه شدن منحفرف شدن. ۲ - ستم کردن. ۳ -( اسم ) گمراهی انحراف. ۴ - ظلم ستم. جمع: تعسفات.
بی راهه رفتن، بدون تأمل به کاری پرداخت ن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلنا انّهم کانوا یجادلون مجادلة شعب و تعنّت، و کان ذلک یزری بالنبیّ فیبیّن بهذه الآیة انّه لا یجوز مجادلة المتعنّت المتعسف، و بیّن بتلک الآیة جواز مجادلة المسترشد المستمع.
💡 و اگر نه وجود این طایفه بود ابواب راحات مسدود گردد، و به توسط قیام و قعود متواتر و حرکات و سکنات مختلف و اقبال و ادبار متوالی، که مقتضی تعب ابدان و سقوط هیبت و ذهاب وقار باشد، به مهمات قیام توان نمود. پس باید که بر وجود این جماعت شکرگزاری بشرط بجای آرند، و ایشان را ودایع خدای، تعالی، شمرند، و انواع رفق و مدارات و لطف و مواسات در استعمال ایشان بکار دارند، چه این صنف مردم را نیز ملال و کلال و فتور و ماندگی به اعضا و جوارح راه یابد، و دواعی حاجات و ارادات در طبایع ایشان مرکوز بود، پس دقیقه انصاف و عدالت رعایت باید کرد و از تعسف و جور اجتناب نمود، تا سیاست خدای به تقدیم رسانیده باشد و شکر نعمت او گزارده.