لغت نامه دهخدا
فیروزجاه. ( اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل که دارای 53تن سکنه است. آب آن از سجادرود و چشمه سارها و محصول عمده اش برنج است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فیروزجاه. ( اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل که دارای 53تن سکنه است. آب آن از سجادرود و چشمه سارها و محصول عمده اش برنج است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۴ نفر (۵۲خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۹ نفر (۴۵خانوار) بودهاست.
💡 قلعه فیروزجاه( قلعه فیروزشاه) یک دژ سلطنتی واقع در منطقه فیرزوجاه بوده که قدمت آن به ۶۵۰ سال میرسد و اکنون تبدیل به مخروبه شده است.
💡 این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۷ نفر (۲۷ خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۳ نفر (۲۷خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۶ نفر (۱۳خانوار) بودهاست.