لغت نامه دهخدا
توحیف. [ ت َ ] ( ع مص ) خود را بر زمین زدن شتر. || شتافتن. || به عصا زدن. || کامل کردن عضو شتر گشنی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
توحیف. [ ت َ ] ( ع مص ) خود را بر زمین زدن شتر. || شتافتن. || به عصا زدن. || کامل کردن عضو شتر گشنی را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد و زن پیر و جوان بر من و تو حیف خورند بیش و کم فاش و نهان بر من و توحیف خورند
💡 همه ابنای زمان برمن و تو حیف خورند گر همه خلق جهان بر من و توحیف خورند
💡 تیر توحیف است جز برجان من ای لبت هم لعل و هم مرجان من