لغت نامه دهخدا
فروض. [ ف ُ ] ( ع مص ) کلان سال گردیدن گاو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فروض. [ ف ُ ] ( ع مص ) کلان سال گردیدن گاو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان نیومن و مورگنسترن با استفاده از برخی فروض عقلایی مرتبط با رفتار تصمیمگیری نشان دادند که اگر یک فرد نماینده بتواند میان بخت آزماییها انتخاب کند، آنگاه آن فرد نماینده تابع مطلوبیتی دارد که در آن مطلوبیت یک بخت آزمایی دلخواه میتواند از طریق ترکیب خطی مطلوبیتها، با وزون برابر احتمال وقوع محاسبه شود.
💡 نسخه بعدی تئوری ارو (۱۹۶۳) با برداشتن فروض یکنوایی و غیر تحمیلی بودن بهدست میآید.
💡 که یک عدد واقعی به هر پیامد نسبت میدهد به گونهای که ترجیحات هر فرد را نشان میدهد. تحت فروض مذکور، فرد بخت آزمایی
💡 این تئوری، تئوری مطلوبیت انتظاری نام دارد. فروض لازم، چهار اصل بدیهی در مورد خواص رابطه ترجیحات فرد بر بخت آزماییهای ساده (بخت آزماییهایی با ۲ بازیکن) هستند.
💡 بر اساس فروض اولیه علم اقتصاد انسانها در پی به حداکثر رسانیدن مطلوبیت خود است و تمامی اعمال آنها در این راه رفتار عقلایی محسوب میشود. گزینش کالاها و خدمات توسط مصرفکنندگان در راستای همین رفتار است.
💡 خللبهروز وشب افتدسپس فروض و سنن نکرده ماند و مهمل شود ثواب و عقاب