ببا
لغت نامه دهخدا
ببا. [ ب َ ] ( ص ) در خانه.در سرا. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( برهان قاطع ). در که به عربی باب گویند. ( فرهنگ ضیاء ). || آشی که از بنه پزند. ( ناظم الاطباء ) ( هفت قلزم ). آشی که از بن پزند و بن را به عربی حبةالخضراء گویند. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ).
ببا. [ ب َ ]( ص ) چند. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 151 ):
ببا روزگاری برآید برین
کنم پیش هرکس هزار آفرین.ابوشکور.اما این کلمه محرف «بتا»ست و در شعر ابوشکور نیز همان است. رجوع به «بتا» شود.
ببا. [ ب َ ] ( اِخ ) قصبه ای است در صعید به ساحل غربی نیل و در حوالی بهنسا. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
قصبه ایست
دانشنامه عمومی
ببا نام شهر و شهرستانی در استان بنی سویف مصر است.
جمله سازی با ببا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یعنی از الا و لا بالاستم نقطهام بارا ببا گویاستم
💡 الیان رنه شیانی بیدارت معروف به ببا بیدارت (زاده ۳ آوریل ۱۹۲۴، بوئنوس آیرس، آرژانتین - ۲۷ اوت ۱۹۹۴)، خواننده، بازیگر و رقصنده آرژانتینی تانگو بود.
💡 ببا نام شهر و شهرستانی در استان بنیسویف مصر است.