بد بنه

لغت نامه دهخدا

بدبنه. [ ب َ ب ُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) بدوضع. بدحال. ( ناظم الاطباء ). بداصل. بدنهاد:
کزآن سو بد ایرانیان را بنه
بجوید بنه مردم بدبنه.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 261 ).بچنگ وی آمد حصار وبنه
بسی مایه ور مردم بدبنه.فردوسی.همی راند آن پیل تا میمنه
بشاپور گفت ای بد بدبنه.فردوسی.

فرهنگ فارسی

بد وضع بد حال.

جمله سازی با بد بنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لختی بنه ز نعمت و لختی بده به‌ خلق لختی بخور که بار خدایان چنین کنند

💡 بنه (راسک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان راسک در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 زاهد بنه سبحه ز کف زنار بربند از شعف نفریبد از این دانه کس بردار از ره دام را

💡 بنه مورت لاخشک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.

💡 روی بشو مو بتاب ز سر بنه خواب یوم که آخر از کم‌دلی سپر بینداخت صوم

💡 بخش علا، یکی از بخش‌های شهرستان صیدون در استان خوزستان ایران است. مرکز این بخش، روستای بنه لم است.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز