لغت نامه دهخدا
کسلمند. [ ک َ س ِ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: کسل + مند ) سست و ناتوان و ضعیف || دردمند.بیمار. || کاهل و تنبل. ( ناظم الاطباء ).
کسلمند. [ ک َ س ِ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: کسل + مند ) سست و ناتوان و ضعیف || دردمند.بیمار. || کاهل و تنبل. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افتاده ام به گوشه محنت سرای خویش دست تهی و پیر و کسلمند و ناتوان