فشی

لغت نامه دهخدا

فشی. [ ف ُ شی ی ] ( ع مص ) پراکنده گردیدن خبر و ذکر و فضل کسی. ( از اقرب الموارد ). فشو. رجوع به فشو شود.

فرهنگ فارسی

پراکنده گردیدن خبر و ذکر و فضل کسی.

جمله سازی با فشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مسابقات تنیس باشگاههای تهران تیم تنیس باشگاه استقلال تهران توانسته به مقام قهرمانی باشگاههای تهران دست یابد. اعضای تیم پلیس استقلال عبارت بودند از: کامبیز در فشی جوان، حسین اکبری، نوروز شاه قلی، اصغر مظاهری، اسماعیل پوررحیم، رامین رضائی، علی ابریشمی.

💡 مجید جمالی فشی عامل ترور مسعود علی‌محمدی اولین دانشمند هسته ای ایران که توسط اسرائیل ترور شد توسط سفارت اسرائیل در باکو جذب شده و اسرائیلی‌ها وی را بدون آنکه در پاسپورتش مهر بخور از فرودگاه باکو به اسرائیل منتقل کردند.

💡 در سال ۱۳۹۸ نیز مشخص شد که تمامی کسانی که پس از جمالی فشی در این مورد دستگیر شده بودند (از جمله مازیار ابراهیمی) مدتی بعد آزاد شده‌اند.

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز