واژه «حرفی» در زبان فارسی از «حرف» گرفته شده است و در اصل به معنای «منسوب به حرف» یا «دارای ویژگی حرف» به کار میرود. «حرف» در لغت به معنای صدا، واژه، نشانه زبانی یا واحد کوچک گفتار است که در کنار دیگر حروف، کلمات را میسازد. بنابراین «حرفی» میتواند به چیزی اشاره داشته باشد که مربوط به حروف زبان، نوشتار یا گفتار باشد و در برخی کاربردها به معنای «لفظی و زبانی» در برابر معنای عمیق یا عملی نیز به کار میرود. در متون ادبی، این اصطلاح گاهی به معنای «در حد سخن و گفتار» در برابر عمل یا حقیقت به کار میرود، یعنی چیزی که فقط در سطح گفتار باقی مانده است. در مثالهایی مانند «این نه حرفی است که آخر شود»، منظور از آن سخن یا گفتاری است که صرفاً لفظی و زبانی است. در برخی کاربردهای دیگر، «حرفی» میتواند به معنای «مرتبط با حروف الفبا» باشد، مانند بحث درباره حروف زبان یا الفبای نوشتاری. همچنین در زبانشناسی، این واژه به چیزهایی اشاره دارد که با ساختار حروف و ترکیب آنها در زبان ارتباط دارند. در متون عرفانی و ادبی نیز این کلمه گاهی در برابر «معنوی» قرار میگیرد و به جنبه ظاهری و لفظی سخن اشاره دارد. به طور کلی، این کلمه واژهای است که هم معنای زبانی و نوشتاری دارد و هم در معنای مجازی برای اشاره به سطح گفتار و نه حقیقت عمیق استفاده میشود. در نتیجه، این واژه بسته به زمینه، میتواند به «لفظی، زبانی یا مربوط به حروف» تعبیر شود.
حرفی
لغت نامه دهخدا
حرفی. [ ح ُ فی ی ] ( ع ص نسبی ) خردل فروش. || توسعاً در اصطلاح مردم بغداد، بقال. ( سمعانی ).
حرفی. [ ] ( ص نسبی ) منسوب به حرفة، چند بطن از اعراب. ( سمعانی ).
حرفی. [ ح ُ ] ( اِخ ) عبدالرحمان بن عبیداﷲبن محمد... سمسار حرفی. از اهل بغداد و مکنی به ابوالقاسم است. از ابوبکر احمدبن سلمان، و حمزةبن محمد دهقان، و محمدبن حسن بن زیاد النقاش روایت دارد، و ابوالمعالی نبت بن بندار بقال و احمدبن علی بن ثابت خطیب از وی روایت کنند. خطیب او راتوثیق کرده است. در جمادی الاَّخره 236 هَ. ق. متولدشد و در شوال 323 هَ. ق. درگذشت. ( سمعانی ص 164 ).
حرفی. [ ح ُ ] ( اِخ ) موسی بن سهل بن کثیربن سیار الوشاء، مکنی به ابوعمران، منسوب به حرف از نواحی انبار. از اسماعیل بن غلبة و یزیدبن هارون روایت کند و ابن السماک از وی. وی در ذی قعده 278 هَ. ق. درگذشت. ( معجم البلدان ). سمعانی نسبت این مرد را به حُرف به معنی بقال دانسته او را از اهل بغداد شمرد. ( سمعانی ص 164 ).
فرهنگ فارسی
موسی بن سهل بن کثیر بن سیار الوشائ مکنی به ابو عمران منسوب به حرف از نواحی انبار از اسماعیل بن غلبه و یزید بن هارون روایت کند
جمله سازی با حرفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون سر شیشه می بسته دهان آمده ام سر حرفی که ازو خون نچکد وا نکنم
💡 الفبای زبان اردو نیز بر پایه الفبای فارسی با افزودن چهار حرف دیگر ایجادشده است. این چهار حرف عبارتاند از: ٹ، ڈ، ڑ، ی. «ه» دوچشم نیز در اردو با حرفی دیگر نمایش داده میشود بهصورت «هـ».
💡 این نه حرفیست که آخر شود ای باده فروش همچنینم بدر میکده مخمور گذار
💡 بابونها میتوانند بهطور متوسط ۱۳۹ کلمه انگلیسی چهارحرفی (حداکثر ۳۰۸) را تشخیص دهند، اگرچه هیچ معنایی برای ارتباط با کلمات به آنها آموزش داده نشدهاست.
💡 ز هم بگشای لب وز لطف حرفی گوی با عاشق توان زد تا به کی بر درج گوهر قفل مرجان را