گرگساران

لغت نامه دهخدا

گرگساران. [ گ ُ ] ( اِخ ) قریه ای ازبلخ و عرب آن را جرجسار تعریب کرده اند:
بتوران زمین اندر آرم سپاه
کنم کشور گرگساران تباه.دقیقی.سوی کشور گرگساران رسید
به فرمان یزدان مر او را بدید.فردوسی.چون سام به گرگساران بازرفت، افراسیاب روی به زمین ایران نهاد. ( مجمل التواریخ والقصص ص 44 ).

فرهنگ فارسی

از اقوام غیر آریایی که مانند طبریان و آملیان در شمال ایران میزیستند. پس از روی آوردن ایرانیان بسرزمینهای شمالی این اقوام غیر آریایی به کوهها رانده شدند و رفته رفته تمدن ایرانی و آیین زردشتی را پذیرفتند. سرزمین این قوم را گرگساران نامیدند.

جمله سازی با گرگساران

💡 سوی کشور گرگساران رسید بفرمان یزدان مر او را بدید

💡 چو از گرگساران بیامد سپاه که جویند گاه سرافراز شاه

💡 سوی گرگساران و مازندران همی راند خواهم سپاهی گران

💡 چو سگسار شد نام مازندران همان گرگساران بود اندران

💡 ببستند از آن گرگساران هزار پیاده به زاری کشیدند خوار

💡 به توران زمین اندر آرم سپاه کنم کشور گرگساران تباه

هنگ یعنی چه؟
هنگ یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز