پر عتاب

لغت نامه دهخدا

پرعتاب. [ پ ُ ع ِ ] ( ص مرکب ) پرملامت. پرپرخاش:
رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش
که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل.حافظ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پرپرخاش پر ملامت.

جمله سازی با پر عتاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوشت این نامهٔ دلسوز را باز جوابی پر عتاب و عشوه و ناز

💡 متراش خط ز چهره خود پر عتاب من بر روی خویش تیغ مکش آفتاب من!

💡 چه داری پر عتاب آن لعل شیرین؟ ز شیرینی نکو نبود مرارت

💡 گه نیاز اسیران نیاورد از ناز بغمزه گوشه ی ابروی پر عتاب فرو

💡 روان رفت و آورد پا در رکاب دلی پر ز تاب و سری پر عتاب

💡 مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند چو سایه کز بر خود آفتاب می‌راند

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز