همایون بخت. [ هَُ یوم ْ ب َ ] ( ص مرکب ) خوش بخت. خجسته بخت. کامیاب. موفق:
از سر طالع همایون بخت
رفت سلطان مشرقی بر تخت.نظامی.آمد آن بانوی همایون بخت
چوعروسان نشست بر سر تخت.نظامی.من اول بس همایون بخت بودم
که هم باتاج و هم باتخت بودم.نظامی.
آن که بخت و اقبال خجسته دارد، خوشبخت، همایون فال.
( صفت ) آنکه اقبال خجسته ومیمون دارد
اسم: همایون بخت (دختر) (فارسی)
معنی: خوشبخت، خجسته بخت، کامیاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو سوی تخته برد از تختگه رخت همایون بخت شد زو تخته چون تخت
💡 به قدر گنبد گردونی ای همایون بخت بدان مبارک دیدار آفتاب نهاد
💡 آمد آن بانوی همایون بخت چون عروسان نشست بر سر تخت