صاحب سخن

لغت نامه دهخدا

صاحب سخن. [ ح ِ س ُ خ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سخن ور. ناطق. گوینده.
- امثال:
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد.
رجوع به امثال و حکم شود.

فرهنگ عمید

سخنور، ناطق، گوینده.

جمله سازی با صاحب سخن

💡 گرچه از آیینه طوطی می شود صاحب سخن طوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را

💡 نادان به گفتگو نشود صاحب سخن جغد از هزار آئینه گویا نمی شود

💡 سخن را تاکنون پیرایه‌ای بود که با صاحب سخن سرمایه‌ای بود

💡 سایه اقبالمندان است مفتاح امید مور را صاحب سخن صائب سلیمان می‌کند

💡 هم ز فیض فضل، در صدر هنر، صاحب سخن هم ز بذل مال، در ملک سخن، صاحب نصاب

💡 مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد