تعییر
لغت نامه دهخدا
تعییر. [ ت َع ْ ] ( ع مص ) سرزنش کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( مجمل اللغة ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
و تلک فضیلة فیها تأس
تبعد عنک تعییر العدات.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 192 ).و به زبان تعییر این شکایت تقریر کردن گرفت. ( سندبادنامه ص 91 ). || عیبناک ساختن کار کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تقبیح کردن و منسوب کردن کسی را به عار. ( از اقرب الموارد ). لاتقل عیر بالامر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || جداجدا سنجیدن هر یک درم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || چغزلاوه برآوردن آب. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) سرزنش کردن.
فرهنگ عمید
سرزنش کردن کسی برای عیب وننگی که دارد، نکوهش کردن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) سززنش کردن. ۲ - ( اسم ) سرزنش. جمع: تعییرات.
ویکی واژه
سرزنش کردن.
جمله سازی با تعییر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسی به چهرهٔ رندان آستان مغان بود محال که تغییر یابد از تعییر
💡 تعییر میکنندم در عشق و می ندانند کابن یمین ندارد بر عاشقی ندامت
💡 ور قصوری رفت در تعبیر من خرده گیران گو مکن تعییر من
💡 جمله در تعییر و توبیخ و ملام کاین چه بود ای روزها از تو به شام