درختی

لغت نامه دهخدا

درختی. [ دِ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به درخت. هر چیز که نسبت به درخت دارد، چون سیب درختی و جز آن. || از رستنی ها آنچه همانند درخت تنه و ساقه دارد و بر زمین گسترده نباشد چون شاه پسند درختی، شمشاد درختی و جز آن. رجوع به درخت شود.

فرهنگستان زبان و ادب

{arboreal} [کشاورزی- علوم باغبانی] ویژگی سازگاری با زندگی در درخت یا در میان درختان

جمله سازی با درختی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم

💡 از شکوفه هر درختی سیم‌پاش و دُرفشان وز بنفشه هر زمینی مشکسای و نیل‌سان

💡 گونه ای از سرخس درختی بومی پارک ملی کینالبو در بورنئو است، و در جنگل در ارتفاع ۲۴۰۰-۳۰۰۰ متر رشد می‌کند.

💡 درخت و چوب که دیدی چه تر شود به بهار؟ نه کم ز چوب و درختی، تو در بهار مخوش

💡 هر درختی از بلندی، راست گویی سدره است بسته بر اعضای او مرغان علوی آشیان

💡 بنشانیش به صحن درختی که باشدش شاخ از وفا و گل ز کرم میوه از سخا