نگوسار

لغت نامه دهخدا

نگوسار. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) مخفف نگونسار است یعنی هرچیز که آن را سرازیر آویخته باشند.( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رجوع به نگونسار شود: و اما آن دیگر را دیدند سرها آویخته و تنها ازبالای قلعه نگوسار کرده. ( اسکندرنامه خطی ). میاجق را نگوسار بر دار کردند. ( راحةالصدور ). امرای عراق منکوب و خاکسار علم نگوسار بی چاره و در جهان آواره شدند. ( راحةالصدور ). || کنایه از شخصی که از خجالت سر به زیر افکنده باشد. ( از برهان قاطع ). رجوع به نگونسار شود. || سرنگون. نگونسار. برگشته. برگردیده. وارون شده. منکوس. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(نِ ) (ص. ) نک. نگونسار.

فرهنگ عمید

= نگونسار

فرهنگ فارسی

( صفت ) نگونسار: چون محال آمد پدیدار آمدن گم شدن به یا نگوسار آمدن. ( منطق الطیربنقل دکترگوهرین.اسرارنامه )

جمله سازی با نگوسار

💡 شوی صد بار در دریا نگوسار نیابی در و ریگ آری به خروار

💡 طبع می تاختی کرد هم از بام دماغ عقل را دست فرو بسته نگوسار آورد

💡 طاغی شدن اندر دین فهرست نگوساری است آنک نه نگوسارست آب از جهت طغیان؟

💡 هر یکی را او بگرزی می‌فکند سر نگوسار اندر اقدام سمند

💡 سرنگوسارش زدار آونگ کرد خاک از خونش گل گل رنگ کرد

💡 وجود ار ذره‌ای گشتی پدیدار شدی زین هر دو گیتی سرنگوسار

سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز