نشیط

لغت نامه دهخدا

نشیط. [ ن َ ] ( ع ص ) شادمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بانشاط. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). ضد کسلان. ج، نِشاط، نَشاطی ̍. || خداوند ستور شادمان، یا مردی که اهلش شادمان باشند. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). مردی که اهل و عیالش یا ستورانش سرخوش باشند. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). منشط. ( از متن اللغة ). || ناشط. ( متن اللغة ). نعت از نشاط است. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ناشط و نشاط شود.
نشیط. [ ن َ ] ( اِخ ) نام مردی بنّا که در بصره برای زیاد ساختمانی بنا کرد و قبل از اتمام آن فرار کرد و به مرو رفت و هرگاه به زیاد می گفتند بنا راتمام ساز می گفت: حتی یرجعالنشیط من مرو [ باشد تا نشیط از مرو برگردد ] و نشیط هرگز بازنگشت و این جمله ضرب المثل شد. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(نَ ) [ ع. ] (ص. ) شادمان، مسرور.

فرهنگ عمید

شادمان، سرخوش، خوشحال.

فرهنگ فارسی

( صفت ) با نشاط شادمان خوشحال.
نام مردمی بنا که در بصره برای زیاد ساختمانی بنا کرد و قبل از اتمام آن فرار کرد و به مرو رفت و هر گاه به زیاد می گفتند بنا را تمام ساز می گفت: حتی یرجع النشیط من مرو و نشیط هرگز باز نگشت و این جمله ضرب المثل شد.

جمله سازی با نشیط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لک المرباع منها و الصّفایا و حکمک و النشیطة و الفضول‌

💡 زهره گو بنواز عود و بازگوی این نشیطِ نغز بر قانونِ گل

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز