لغت نامه دهخدا
ترنفسی. [ ت َ ن َ ف َ ] ( حامص مرکب ) در محاوره مراد ترزبانی. ( آنندراج ). ترزبانی.( مجموعه مترادفات ). تازه نفسی و زبان آوری و فصاحت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تر و ترکیبهای آن شود.
ترنفسی. [ ت َ ن َ ف َ ] ( حامص مرکب ) در محاوره مراد ترزبانی. ( آنندراج ). ترزبانی.( مجموعه مترادفات ). تازه نفسی و زبان آوری و فصاحت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تر و ترکیبهای آن شود.
در محاوه مرادف تر زبانی. تازه نفسی و زبان آوری و فصاحت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲- صامت نفسی ه=h که در آغاز کلمات مرحلهٔ باستانی قرار داشته در فارسی میانه باقی مانده و در جدید ساقط شده
💡 پس از توفیقهای چشمگیر این راهنمایان فداکار، آنها موظف شدند که هر یک با ماشینی مجهز و رانندهای ماهر، سه هفته از ماه را در حوزههای کاری خود به سر برده و هفتهٔ چهارم را به شیراز بیایند، گزارشی بدهند و نفسی تازه کنند.
💡 نفسی بیش نمانده ست به همّت مددی صبر ازین بیش ندارم به عنایت نظری
💡 در تن، نفسی جان غمین، بیتو مباد در باغ، شکفته یاسمین، بیتو مباد
💡 هرکز نفسی پاک نیاید ز دلت بر تا جان تو فرمانبر این نفس پلید است
💡 از چاک سینه هر نفسی میکشد صغیر آهی در انتظار رفوی تو تو میکشد