لغت نامه دهخدا
ترزبانی. [ ت َ زَ ] ( حامص مرکب ) شیرین زبانی. خوش بیانی:
بگو قاصد ار دانی این ترزبانی
زلال وصال از خبر می تراود.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به ترزبان شود.
ترزبانی. [ ت َ زَ ] ( حامص مرکب ) شیرین زبانی. خوش بیانی:
بگو قاصد ار دانی این ترزبانی
زلال وصال از خبر می تراود.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به ترزبان شود.
شیرین زبانی خوش بیانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خوش تبسمی غنچه و به خنده گل به تر زبانی سوسن به رنگ نیلوفر
💡 چون درآید همت مطلب شکافت درسؤال تر زبانی چون تمنا خشک ماند در جواب
💡 به لچمن هم نمود آن تر زبانی به خواهش گفت آن راز نهانی
💡 کند سوسن به شکرش، تر زبانی لب هر غنچه در افسانهٔ اوست
💡 نداشت مایه ابر بهار عالم خشک ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم
💡 می دهیدم می که با صد تر زبانی گفته است قاصد شبنم به گوش غنچه پیغام هوا