لغت نامه دهخدا
( ضایعة ) ضایعة. [ ی ِ ع َ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث ضایع. ج، ضایعات.
( ضایعة ) ضایعة. [ ی ِ ع َ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث ضایع. ج، ضایعات.
(یِ عَ یا عِ ) [ ع. ضایعة ] (اِفا. ) مؤنث ضایع. ۱ - از دست رفته، تلف شده. ۲ - تباه شده، فاسد.
۱. فاجعۀ مهم به ویژه بر اثر فوت کسی.
۲. (صفت ) [قدیمی] = ضایع
مونث ضایع، تلف شده، ازدست رفته
( اسم ) مونث ضایع ۱ - از دست رفته تلف شده. ۲ - فاسد گشته تباه شده جمع ضایعات.
مؤنث ضای
از دست رفته، تلف شده.
تباه شده، فاسد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این روش با عمل جراحی ضایعه عروق را پیدا کرده و با استفاده از کلیپسهای مخصوص آنوریسم را میبندند.
💡 ضایعات کوچک با موفقیت توسط انوکلیشن و کورتاژ درمان میشوند. ضایعات بزرگتر دارای پتانسیل عود به میزان ۲۵٪ هستند و به صورت تهاجمی تری درمان میشوند. در انواع چندحجرهای رسکشن تومور به همراه برداشت زیاد استخوان اطراف انجام میشود. به دلیل ماهیت ژلاتینی ضایعه برداشت نواحی سالم نیز ضزوزی است تا احتمال عود آن کاهش یابد.
💡 بیشتر بیماران استافیلوکوک را در بینی، گلو و پوست خود حمل میکنند. حتی در مواقعی که پوست کاملا از استافیلوکوکها پاک شود (مثلا در اگزما)، آلودگی مجدد توسط قطرات تقریبا بلافاصله رخ میدهد. از آن جایی که ارگانیسمهای بیماریزا اغلب از یک ضایعه (مثل کورک) به قسمتهای دیگر پوست به کمک انگشتان و لباسها انتشار مییابند، استفاده از ضدعفونی کنندههای موضعی به منظور جلوگیری از عود این ضایعات لازم است.
💡 عود پدیده شایعی در آملوبلاستوما است، اگرچه، ریسک عود در مواردی که رزکشن (برداشت ضایعه همراه استخوان اطراف) کمتر از انوکلیشن (برداشت ضایعه) و کورتاژ است.