کلمه درع در زبان فارسی به معنای زره یا پوشش حفاظتی است که از فلز یا مواد دیگر ساخته میشود و برای محافظت از بدن در برابر ضربات و تیرها به کار میرود. این واژه به ویژه در متون تاریخی و ادبیات کهن فارسی بهکار میرود و به زرههایی اشاره دارد که در جنگها و نبردها استفاده میشدهاند.
درع میتواند به انواع مختلفی تقسیم شود، از جمله:
درع کامل: زرهای که تمام بدن را پوشش میدهد.
درع جزئی: زرههایی که فقط قسمتهای خاصی از بدن را محافظت میکنند، مانند سپر یا زرههای بازو.
در ادبیات فارسی، شاعران و نویسندگان به زیبایی از این واژه برای توصیف قهرمانان و جنگجویان خود استفاده کردهاند و آن را به عنوان نشانهای از شجاعت و فداکاری به تصویر کشیدهاند.
درع. [ دَ ] ( ع مص ) پوست کشیدن گوسپند را از جانب گردن. ( از منتهی الارب ). سلاخی کردن گوسفند از طرف گردن. ( از اقرب الموارد ). از جانب گردن باز کردن پوست گوسفند. || جدا کردن گردن و یا دست را از بند بدون شکستن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || خوردن بعض زرع را. ( از منتهی الارب ). خورده شدن قسمتی از زرع و کشت، و فعل آن مجهول بکار رود. || خورده شدن هر چیزی که در نزدیکی آب باشد، و فعل آن مجهول بکار رود. ( از اقرب الموارد ).
درع. [ دَرَ ] ( ع مص ) سیاه گشتن سر گوسفند و سفید شدن سایر قسمتهای آن. ( از اقرب الموارد ). سپید سینه و گردن و سیاه ران گردیدن. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
درع. [ دَ رَ ] ( ع اِ ) سپیدی گردن و سینه گوسپند و مانند آن و سیاهی ران آن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
درع. [ دَ رِ ] ( ع ص ) گیاه تازه. ( منتهی الارب ). تر و تازه از گیاه. ( از اقرب الموارد ).
درع. [ دِ ] ( ع اِ ) جامه ای است که از زره آهنین بافته می شود و آنرا در جنگها برای محافظت از اسلحه دشمن در بر کنند. ( از اقرب الموارد ). زره. ( دهار ) ( غیاث ) ( نصاب ). زره، و آن غیر یلبه است که جوشن باشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مؤنث است و گاهی مذکر نیز بکار رود. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). از آلات و ابزار سلاح است، و آن جبه ای است بافته از زره، و جنگجویان برای محافظت خود از شمشیر و تیر آنرا در بر می کنند. خداوند در قرآن کریم خبرداده است که آهن برای داود ( ع ) نرم گردید و او از آن زره می ساخت: و ألنا له الحدید، أن اعمل سابغات وقدر فی السرد. ( قرآن 34 / 10 - 11 ). و علمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم ( قرآن 21 / 80 )، و بدین جهت زره های خالص و نیکو به داود ( ع ) نسبت داده می شود.و برخی از زره ها را «سلوقیة» گویند که نسبت است به سلوق از قرای یمن، و برخی را حُطومیّة نامند منسوب به حطوم، که نام یکی از مردان عبدالقیس بوده است. و باید در نظر داشت که جامه ٔعربها در جنگ درع و زره بوده ولی اکنون غالباً «قرقله » و جامه های بدون آستین که از ورقه های پیوسته بهم آهنین ساخته شده استفاده می کنند. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 135 ). زَرَد. خفتان. سِربال. لام. لامة. لَبوس. ج، أدْرُع، أدراع، دُروع، دِراع. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و مصغر آن دُرَیع است بدون تاء و آن در نوع خود از شواذ است. ( از اقرب الموارد ):
(دِ ) [ ع. ] (اِ. ) زِره، جامة جنگی که از حلقه های آهنی سازند. ج. دروع.
جامۀ جنگ که از حلقه ها یا تکه های آهن درست کنند، زره.
زره، جامه جنگ ازحلقه های آهن یاتکه های آهن
( اسم ) جامه جنگی که از حلقه های آهنی سازند زره جمع دروع.
جمع درعه و برخی آنرا جمع درعائ دانسته اند
[ویکی فقه] دِرع به هر لباسی که دست، داخل آن رود یا پیراهن یا زره گفته می شود.از عنوان درع، به معنای نخست(هر لباسی که دست داخل آن رود)، در باب صلاة و حج سخن گفته اند.
درع در لغت به معنای پیراهن است.
درع در اصطلاح فقه
درع در کلمات فقها به معنای هر لباسی که دست داخل آن شود نیز آمده است.
حکم درع در صلاة
مستحب است زن هنگام نماز سه جامه بر تن داشته باشد: درع (پیراهن بلند تا قدم)، روسری و چادر. برخی، این سه جامه را درع، پیراهن بلند تا قدم و روسری دانسته اند که ظاهراً مرادشان از درع، همان چادر است.
(جمع): درو. جوشن، زِره، جامه جنگی که از حلقههای آهنی سازند. بر آنی که اندر جهان سربسر.....به درع تو جویند مردان هنر (شاهنامه)