لغت نامه دهخدا
دادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه حکمیه. ورقه متضمن رأی یا حکم دادگاه.
دادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ورقه حکمیه. ورقه متضمن رأی یا حکم دادگاه.
(مِ ) (اِمر. ) ورقه ای که حکم دادگاه را بر آن نوشته باشند.
کاغذی که حکم دادگاه بر آن نوشته شده باشد، ورقۀ حکمیه.
کاغذی که حکم دادگاه بر آن نوشته باشد، حکمیه
(اسم ) ورقهای که حکم دادگاه را بر آن نویسند حکم آماده ابلاغ ورقه حکمیه.
ورقۀ چاپی و رسمی که وزارت دادگستری چاپ می کند و متن رأی دادگاه روی آن پاک نویس (به صورت تایپ) می شود و به امضای دادرس یا دادرسان دادگاه می رسد. مشخصات دادگاه، کلاسۀ پرونده، مشخصات اصحاب دعوی و وکیل ایشان، خواستۀ دعوی در دادنامه قید می شود. رونوشت دادنامه توسط مدیر دفتر دادگاه به طرفین دعوی ابلاغ می شود.
قانون نامه
💡 بدو داد نامه چو برخواند شاه پر از خشم و کین شد ز کار سپاه
💡 بگفت این و، بمن داد نامه ی رنگین؛ که رنگ یافته از وی ترنج گیلانی
💡 در متن پهلوی «شایست نشایست» نیز، از چهرداد نامه یاد شدهاست (پیرامون مشورت با نیکان)
💡 سرا سرورا داد از دست دوران که داد از ستم داد نامهربانی
💡 چو شداد نامه سراسر بخواند دل از بیم اندیشه در خون نشاند
💡 بداد نامه و گنجینه ای فراز آورد پر از گهر چو ز خورشید و مه سپهر کبود