جوگندمی
لغت نامه دهخدا
جوگندمی. [ ج َ / جُو گ َ دُ ] ( ص نسبی ) منسوب به جوگندم. || موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد. ( فرهنگ فارسی معین ): چون پیشتر شدیم مردی را دیدیم که ریش جوگندمی دارد. ( قصص الانبیاء ).
فرهنگ معین
(جُ گَ دُ ) ۱ - (ص نسب. ) منسوب به جوگندم. ۲ - (کن. ) موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد.
فرهنگ عمید
موی سیاه وسفید سر و ریش.
فرهنگ فارسی
کنایه ازموی سروریش که سیاه وسفیدباشد
( صفت ) ۱- منسوب به جو گندم. ۲- موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد.
منسوب به جو گندم یا موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد.
جمله سازی با جوگندمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ریش جوگندمی، سیهرنگی ریزهچشمی، میانهای لنگی
💡 او با آن موهای جوگندمی و چهرهای مهربان، مانند فرشتهای از میان مزارع پهناور گندم ظاهر شد و همه را مجذوب خود کرد.
💡 رنگ دیوارها را به رنگ جوگندمی انتخاب کرد تا فضای اتاق گرمتر به نظر برسد و آرامش بیشتری به ساکنان آن خانه ببخشد.
💡 تابش نور خورشید در هنگام غروب، دشتهای وسیع را به رنگ جوگندمی درآورده بود که منظرهای بینظیر و تماشایی خلق کرده بود.