بدمنظر
مترادفها
زشت، ناخوشایند، بدشکل
متضادها
خوشمنظر، زیبا
لغت نامه دهخدا
بدمنظر. [ ب َ م َ ظَ ] ( ص مرکب ) آنچه بنظر بد آید. بدنما. بدنمود. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل خوش منظر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
( ~. مَ ظَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) آنچه در نظر خوش نیاید.
فرهنگ عمید
بدنما، بدنمود، زشت.
ویکی واژه
آنچه در نظر خوش نیاید.
جمله سازی با بدمنظر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گشت محمود همنشان پدر زرد روی و دراز و بدمنظر
💡 تجمع بیش از حد زبالهها در گوشه این خیابان باعث شده است که آن منطقه بسیار بدمنظر و ناخوشایند برای عبور و مرور عابران پیاده باشد.
💡 ساختمانهای بسیار قدیمی و نیمهویران که در مرکز شهر قرار گرفتهاند، جلوهای بسیار بدمنظر به نمای کلی شهر داده و با معماری مدرن همخوانی ندارند.
💡 پوشیدن لباسهای نامناسب و نامرتب در جلسات رسمی میتواند تصویری بسیار بدمنظر از شخصیت فرد ارائه دهد و باعث کاهش اعتماد دیگران به او شود.