فرهنگ معین - صفحه 2
- محروس
- استرلینگ
- لشتن
- ریزوم
- ارصاد
- کوی
- غمکاه
- ابجد زر
- مستنشق
- اشناه
- نازک اندیش
- اوری
- مترهب
- تکاثف
- فطام
- مسخط
- کذب
- بوغاز
- هم پا
- سمت الرأس
- حریره
- جوایز
- ثواب کاری
- فسان
- سپرز
- منصرم
- آمبولانس
- استعلام
- شکوفه کردن
- روی گرداندن
- باهم
- آلامد
- غلام گردش
- به خشت فتادن
- تساقط
- قلک
- انصافاً
- ساتگنی
- گراس
- ژیوه
- تأسف
- غادر
- اسمان غره
- پیماینده
- روشن فکر
- اخوی
- سبک شناسی
- اسیابان
- رزد
- رعداسا
- فریه کردن
- قطیفه
- عتبات
- دست افشار
- وجد
- هاونان
- فلونیا
- مقوله
- دکش
- کاکایی