حیاض
مترادفها
حوض، استخر، آبگیر
لغت نامه دهخدا
حیاض. ( ع اِ ) ج ِ حوض، به معنی جایی که برای آب سازند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ): و ریاض از غایت طراوت و نضارت تازه و خندان و حیاض بعد از بستگی و تشنگی سیراب و گشاده عنان. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به حوض شود.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حوض.
فرهنگ عمید
= حوض
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع حوض آبدانها آبگیرها تالابها.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] حیاض از حدود مشعرالحرام است.
حدّ مشعرالحرام ـ بنابر آنچه در روایات و کلمات فقها آمده ـ از مأزمین تا حیاض و تا وادی محسّر است.
ویکی واژه
جِ حوض.
جمله سازی با حیاض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلزم ز حیاض نعم اوست یکی موج جنت ز ریاض نعم اوست یکی خار
💡 زن دم از عشق در حیاض و ریاض ماهی و مرغ در ترانه بیار
💡 نعیم را بریاض مواهب تو نزول امید را بحیاض مکارم تو ورود
💡 ترتوی من رشحه منه وهاد و تلال و ریاض و حیاض بل بحار و جبال
💡 جاویذ زی که پیش عطاهای فایضت بحر محیط بیش ز رشح حیاض نیست
💡 ریاض آن همه آکنده از بلا و نقم حیاض آن همه انباشته بزهر و شرنگ