مذعذع

لغت نامه دهخدا

مذعذع. [ م ُ ذَ ذَ ] ( ع ص، اِ ) پسرخوانده. ( منتهی الارب ).دعی. و گویا درست آن مزعزع است. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). یا با دال مهمله مدعدع درست است. ( از متن اللغة ). || ولدالزنا. ( متن اللغة ). آنکه در نسب خود متهم باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
مذعذع. [ م ُ ذَ ذِ ] ( ع ص ) پراکنده کننده. ( از آنندراج ). متفرق کننده. ( از متن اللغة ). پراکنده کننده مال. ( از اقرب الموارد ). مسرف. مبذر. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از ذعذعة. رجوع به ذعذعة شود. || افشاکننده راز. ( ناظم الاطباء ). منتشرکننده خبر و سر. ( از اقرب الموارد ). رجوع به ذعذعة شود. || جنباننده. تکان دهنده. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). بادی که سخت جنباند درخت را. ( آنندراج ): ذعذع الریح الشجر؛حرکته تحریکاً شدیداً. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ).

اویس یعنی چه؟
اویس یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز