پخمگی
مترادفها
نرمی، لطافت، ملایمت
متضادها
سختی، سرسختی، چالاکی
لغت نامه دهخدا
پخمگی. [ پ َ م َ / م ِ ] ( حامص ) سادگی.حالت و چگونگی آنکه پخمه است و رجوع به پخمه شود.
فرهنگ معین
(پَ مِ ) (حامص. ) (عا. ) بی عرضگی، سادگی.
فرهنگ عمید
کودنی، کم هوشی.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی آنکه پخمه است بی عرضگی سادگی: ( از ریختش از حالت حجب و پخمگیش ازین سماجت و تشبثاتشازین نگاههای تشن. او.... از هیچ کدام آنها خوشم نمیامد. ) ( دشتی )
ویکی واژه
(عا.)
بی عرضگی، سادگی.