نگران گردیدن

لغت نامه دهخدا

نگران گردیدن. [ ن ِ گ َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) نگران شدن. رو به چیزی یا کسی کردن. نگریستن:
همه گفتند به خوبان بنباید نگریست
دل ببردند ضرورت نگران گردیدیم.سعدی. || اعتنا و توجه کردن:
آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جائی فکند دور و نگردد نگرانشان.منوچهری.|| دلواپس شدن. مضطرب و پریشان دل شدن. و رجوع به نگران شدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - وادار بدیدن کردن. ۲ - منتظر شدن. ۳ - مشوش شدن پریشان شدن.

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز