لغت نامه دهخدا
مشکدوز. [ م َ] ( نف مرکب ) کسی که خیک و مشک میدوزد. ( ناظم الاطباء ). خراز. ( یادداشت مؤلف ). دوزنده خیک:
دلدار مشکدوز کز او پاره شد جگر
چون گفتمش که دوز، دلم ساخت پاره تر.سیفی ( از بهار عجم ).
مشکدوز. [ م َ] ( نف مرکب ) کسی که خیک و مشک میدوزد. ( ناظم الاطباء ). خراز. ( یادداشت مؤلف ). دوزنده خیک:
دلدار مشکدوز کز او پاره شد جگر
چون گفتمش که دوز، دلم ساخت پاره تر.سیفی ( از بهار عجم ).
کسیکه خیک و مشک میدوزد