اشفاف

لغت نامه دهخدا

اشفاف. [ اِ ] ( ع مص ) بعض را بر بعض گزیدن. ( منتهی الارب ). اشفاف بعض اولاد بر بعض؛ برتری دادن وی را. ( از اقرب الموارد ). || اشفاف بر کسی؛ فضل و برتری یافتن بر وی. ( از اقرب الموارد ). || فزونی نهادن و کم کردن و زیاده کردن. از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ). اشفاف درهم؛ فزودن یا کاستن آن. ( از اقرب الموارد ). || اشفاف دهان؛ بدبوئی آن. ( از اقرب الموارد ).