لغت نامه دهخدا
( گشنسب آذار ) گشنسب آذار.[ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) از جمله رجالی که قبل از جلوس وهرام پنجم به مقام واستریوشان سالار رسیده است. رجوع به ترجمه ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 129 و 143 شود.
( گشنسب آذار ) گشنسب آذار.[ گ ُ ن َ ] ( اِخ ) از جمله رجالی که قبل از جلوس وهرام پنجم به مقام واستریوشان سالار رسیده است. رجوع به ترجمه ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 129 و 143 شود.
( گشنسب آذار ) از بزرگان ایرانی که قبل از جلوس بهرام پنجم بمقام و استریوشان سالار رسیده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دادافروز گشنسبان سردار معروف خسرو پرویز بود که نگهداری امنیت بخش بزرگی از مناطق عربنشین را به عهده داشت.
💡 ابن اسفندیار ترجمهٔ عربی عبدالله بن مُقَفّع از متن پهلوی «نامهٔ تنسر، دانای فارس، هربذ هرابذهٔ اردشیر بابک» را، که در پاسخ به «نوشتهٔ جُشْنَسْف شاه، شاهزادهٔ طبرستان» بوده، در تاریخ طبرستان نقل کردهاست. در عنوان این نامه از گشنسب به عنوان شاه و شاهزادهٔ طبرستان، فرشواذگر، جیلان، دیلمان، رویان و دنباوند یاد شدهاست. وی به نقل از ابن مقفّع مینویسد:
💡 شهرهای آمل، چالوس، کلار، سعیدآباد و رویان جزئی از سرزمین قوم تپوری بودند. در دوران باستان نام رویان به عنوان منطقه ای تحت حاکمیت گشنسب شاه طبرستان در نامه تنسر به گشنسب آمدهاست.