کین وری

لغت نامه دهخدا

کین وری. [ وَ ] ( حامص مرکب ) بدخواهی و دشمنی و بداندیشی. ( ناظم الاطباء ). عداوت. کینه توزی:
کز سر کین وری و بدخویی
درحق من دعای بد گویی.نظامی.کارگاه خشم گشت و کین وری
کینه دان اصل ضلال و کافری.مولوی.رجوع به کین ور شود.

فرهنگ فارسی

بدخواهی و دشمنی و بد اندیشی.

جمله سازی با کین وری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون عاشق این کس بدان دختر است بدین کین من در دلش اندر است

💡 این قصه نه زان روی چو ماه افتادست کین رنگ گلیم ما سیاه افتادست‌

💡 سرم پر ز دردست و دل پر ز خون جز از کین ندارم به مغز اندرون

💡 جان است ملک ز دیده دل طلبش کین چشم تو جای جلوه جان نبود

💡 برخیز تا حکایت می در چمن کنیم کین گفتگوی بر سر آب روان خوشست

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز