لغت نامه دهخدا
کاروان شکن. [ کارْ / رِ ش ِ ک َ ]( نف مرکب ) دزد که به کاروان زند: و این [ترکان گنجینه ] مردمانی اند دزدپیشه، کاروان شکن و شوخ روی و اندر آن دزدی جوانمردپیشه. ( حدود العالم ).
کاروان شکن. [ کارْ / رِ ش ِ ک َ ]( نف مرکب ) دزد که به کاروان زند: و این [ترکان گنجینه ] مردمانی اند دزدپیشه، کاروان شکن و شوخ روی و اندر آن دزدی جوانمردپیشه. ( حدود العالم ).
= کاروان زن
( صفت ) دزدی که بکاروان زند: [ و این ( ترکان گنجینه ) مرمانی اند دزد پیشه کاروان شکن و شو خروی... ]. ( حدود العالم تهران )
دزد که به کاروان زند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر آن کس که هر سو همی کاروان زد ز انصاف تو رهبر کاروان شد
💡 زلفظ گوهر کرد آنزخونسرشت این مشک که هست مشک و گهر کاروان تیغ و قلم
💡 چون کاروان شام، به یثرب گشود بار اندوه و رنجشان، یکی ار بود شد هزار
💡 یک روز کاروان به زمین رهنورد بود امروزکاروان به هوا آسمان در است
💡 عملکرد کاروان ورزش ایران در ۱۶ دوره بازیهای آسیایی که تاکنون در آنها شرکت داشته است، به شرح زیر است: