مشت رند

لغت نامه دهخدا

مشت رند. [ م ُ رَ ] ( اِ مرکب ) رنده درودگران و آن افزاری باشد که بدان چوب و تخته تراشند. ( برهان ). دست افزار نجاران و درودگران که بدان چوب را صاف و هموار نمایند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). آلتی که درودگران بدان چوب را هموار کنند و رنده نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). مشت رنده. ( ناظم الاطباء ):
کردگارا، مشت رندی ده جهان را خوش تراش
تا کی از قومی که هم ایشان وما هم پیشه ایم.انوری ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به مشت رنده شود.

فرهنگ عمید

ابزاری که با آن چوب و تخته را صاف می کنند، رندۀ نجاری، مشتواره.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آلتی که با آن چوب و تخته را صاف و هموار کنند رند. نجاری مشتواره: کردگارا. مشت رندی ده جهان را خوش تراش تا کی از قومی که هم ایشان و هم ماتیشهایم. ( انوری )

جمله سازی با مشت رند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو شاه سروری و نباشد به هیچ روی لایق به تو ثنای یکی مشت سرسری

💡 دل مرا که به کلی خراب کرده توست گمان مبر که به یک مشت گل شود معمور

💡 کردم طلب مرغ دل از عشق و نشان داد دیدم به کنج قفسی مشت پری بود

💡 بیدل از شکر پریشانی چسان آیم برون مشت‌خاکی داشتم آشفتم و صحرا شدم

💡 اگر بازیکن در انبوهی از مشت‌ها و ترکیب‌ها گرفتار شود، سطح پایین می‌آید.

💡 ای دوست به دیوار کسی مشت مزن دشمن چو شوی به شیر انگشت مزن

ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز