خوش تراش

مترادف‌ها

خوش‌تراش، خوش‌ساخت

لغت نامه دهخدا

خوش تراش. [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] ( ص مرکب ) نیکوتراشیده. || با هیئت و شکل زیبا چنانکه ساق پایی. || خوش شکل. نیک صورت. زیبااندام. قشنگ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه خوب تراش خورده است.
۲. [مجاز] ویژگی آن که اندام زیبا و متناسب دارد، خوش اندام.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - نیکو تراشیده: بلور خوشتراش مجسم. خوش تراش. ۲ - خوش شکل زیبا اندام خوش تراش.

جمله سازی با خوش تراش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کردگارا مشته رندی ده جهان را خوش تراش تا که از قومی که هم ایشان و هم ما تیشه‌ایم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران