لغت نامه دهخدا
دریاسازی. [ دَرْ ] ( حامص مرکب ) عمل دریاساز. در اصطلاح نقاشی، نقاشی مناظر دریائی. و رجوع به دریاساز شود.
دریاسازی. [ دَرْ ] ( حامص مرکب ) عمل دریاساز. در اصطلاح نقاشی، نقاشی مناظر دریائی. و رجوع به دریاساز شود.
عمل دریا ساز. در اصطلاح نقاشی نقاشی مناظر دریائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترانواو ۱۳٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد و ۱۷۷ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 دریا که قطره ییست ز دریای طبع تو نزدیک فیض طبع تو نامش چرا برند؟
💡 ادل ۱٫۴۸ کیلومترمربع مساحت و ۵۱۶ نفر جمعیت دارد و ۲۷۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 ز بس غبار که دارد طبیعت امکان سفینه در دل دریا به ساحل افتادست
💡 چون در آن دریا نه بد دید و نه نیک نیک و بد آنجایگه معذور شد
💡 اگر برهنه کنی تیغ بر لب دریا بسوزد از تف تیغ تو زیر آب نهنگ