لغت نامه دهخدا
جنبش زنخ. [ جُم ْ ب ِ ش ِ زَ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از مسخرگی. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
جنبش زنخ. [ جُم ْ ب ِ ش ِ زَ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از مسخرگی. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
کنایه از مسخرگی جنبش کردن جنبیدن حرکت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکر برای من ارزان کنی گه سخن اما نهان به جنبش لب جمله بر رقیب فشانی
💡 مقاومت الجزایر (علیه فرانسه که از ۱۹۵۴ آغاز شد) و قبرس (ملیگرایان یونانی علیه بریتانیاییها در اواخر دهه ۱۹۵۰) از دیگر جنبشهای ملیگرایی بودند که ریشه در جنبشهای مقاومت چریکی داشتند.
💡 زهرهٔ جنبش نه و یارای سیر هر دو بیخود گشته نه عین و نه غیر
💡 به یک آهنگ و جنگ و عزم و جنبش در کمند آری دو صد دیو و دو صد گیو و دو صد نیو و دو صد صفدر
💡 دالس در ۹ ژوئن ۱۹۵۵ در یک سخنرانی گفت: «بیطرفی بیش از پیش مهجور و منسوخ شده است و مگر در شرایطی بسیار استثنایی مفهومی بد و کوتهنگرانه است.» این سخنان طبیعتاً مورد پسند رهبران جنبش غیرمتعهدها قرار نگرفت.
💡 جنبش فرزندان وطن در سال 1990 از لحاظ سازمان، ساختارى مشابه ساختار سازماناحزاب كمونيستى تصويب كرد. اين ساختار متشكل است از: