لغت نامه دهخدا
تال مال. ( ص مرکب، از اتباع ) پریشان. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). از اتباع و مبدل تارمار است. رجوع به تارمار و تار و مار و تال و مال شود.
تال مال. ( ص مرکب، از اتباع ) پریشان. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). از اتباع و مبدل تارمار است. رجوع به تارمار و تار و مار و تال و مال شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا که خاک قدم وی شده تاج سرما چرخ را تالی خورشید همه تاج سریم
💡 قد چو الف گشته از هجر دال نهال بلا را شده همچو تال
💡 جان برای محکم شدن اتحادشان با خاندان تالی، با لایسا تالی ازدواج کرد.
💡 این جاده که در کشور استونی قرار دارد از شهر تالین شروع شده و در شهر پالدیسکی به پایان میرسد.
💡 برنده جایزه بهترین کارگردانی بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم شبهای سیاه تالین استونی ۲۰۲۲
💡 تن تو تالی جانست و لبت والی دل من بدان تالی دل داده بدین والی جان