لغت نامه دهخدا
تارمار. ( ص مرکب، از اتباع ) زیر و زبر. کج ومج و پریشان و پراکنده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به ««تال مال »، «تار و مار» و «تال و مال » شود.
تارمار. ( ص مرکب، از اتباع ) زیر و زبر. کج ومج و پریشان و پراکنده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به ««تال مال »، «تار و مار» و «تال و مال » شود.
( اسم ) زیر و زبر پریشان و پراکنده.
💡 به تنها زند لشکر صدهزار سپاهی به یک حمله زو تارمار