جلیلی

لغت نامه دهخدا

جلیلی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جلیل. ( منتهی الارب ). رجوع به جلیل شود.
جلیلی. [ ج َ ] ( اِخ ) ابومسلم جلیلی از تابعیان است، وی منسوب است به جلیل که گروهی هستند بیمن یا به ذی الجلیل که نام وادیی است بیمن. ( از منتهی الارب ).
جلیلی. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رباط سرپوشیده بخش حومه شهرستان سبزوار. واقع در 20کیلومتری خاور سبزوار، کنار جاده قدیمی سبزوار به نیشابور. جلگه، معتدل، سکنه 822 تن شیعه و فارسی زبان هستند. آب آن از قنات، محصولش غلات، پنبه، شغل اهالی زراعت و کرباس بافی راه آن اتومبیل رو است. مزرعه خوشاب جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

ابو مسلم جلیلی از تابعین است وی منسوب است به جلیل که گروهی هستند بیمن یا به ذی الجلیل که نام وادیی است بیمن.

جمله سازی با جلیلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلیلی-تَعالی شأنُهُ- که نُه فُلکِ فلک، از دریای جلالش حبابی و ملیکی- عَلَی بُرْهانُهُ- که معموری معموره از ملک بی زوالش خرابی:

💡 فلاحی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ رئیس ستاد سعید جلیلی در استان همدان بود.

💡 ابجد فیلمی به کارگردانی، نویسندگی ابوالفضل جلیلی ساخته سال ۱۳۸۱ است.

💡 پس انقلاب در ایران، جلیلی در اثر یک سوءتفاهم در دانشکده ادبیات از کار بیکار شد و بیشتر زمان خود را در پاریس گذراند.

💡 جلیلی کز علوشان شد ایندولت ورا ارزان ز حق تیغ از نبی دختر علی هو علی حق

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز