لغت نامه دهخدا
( آینه بندان ) آینه بندان. [ ی ِ ن َ / ن ِ ب َ ] ( اِمص مرکب ) عمل تزیین خانه و کوی با نهادن آیینه بسیار بر دیوارها و جز آن.
( آینه بندان ) آینه بندان. [ ی ِ ن َ / ن ِ ب َ ] ( اِمص مرکب ) عمل تزیین خانه و کوی با نهادن آیینه بسیار بر دیوارها و جز آن.
( آینه بندان ) عمل بستن آیینه های بسیار بر در و دیوار خانه یا جای دیگر هنگام جشن و شادمانی.
( آینه بندان ) ( اسم ) عمل تزئین خانه و کوی با نهادن آیینه های بسیار بر دیوارها و جز آن.
💡 بهطوریکه در بیشتر اوقات روز اطراف خانهها سایه بندان است، کوچههای تنگ و باریک در سرعت افزودن باد نقش مهمی دارند در محلهٔ بستکیه.
💡 بندان (سرباز)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سرباز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 بندان روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیکشهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 از غبار تیغ بندان آسمان شد چون زمین وز نثار زر و گوهر شد زمین چون آسمان
💡 از شخص جهانگیران چون کوه شود هامون وز خون عدو بندان چون بحر شود صحرا
💡 گله از تهی کمندی، نه روا بود، همین بس که غزال ما نیفتد به کمند صید بندان