سر بر خط اوردن

مترادف‌ها

پدیدار کردن، نمایان ساختن، بالا آوردن

لغت نامه دهخدا

( سر بر خط آوردن ) سر بر خط آوردن. [ س َ ب َ خ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) مطیع بودن. فرمانبردار شدن: سر بر خط آرد و پسر رابه درگاه عالی فرستد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 399 ).

فرهنگ فارسی

( سر بر خط آوردن ) مطیع بودن فرمانبردار شدن

جمله سازی با سر بر خط اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تیغ خود بگذار تا وام تو بگذارم، از آنک وام معشوق است سر بر گردن عیار عشق

💡 بر بناگوشت بلای خط که سر بر می‌کند جزو جزو عاشق بیچاره ابتر می‌کند

💡 يـك روز نـوح را از غرق نجات مى دهد، و روز ديگر ابراهيم را از حرق تا روشن كند آب وآتش سر بر فرمان او دارند و آنچه مى گويد خدا آن مى كنند.

💡 تنها به او عشق مى ورزند و از او يارى مى طلبند و سر بر آستان او مى سايند و تكيهگاه و پناهگاهشان كسى جز او نيست.

💡 امام سجاد عليه السلام، زينت ساجدان و فخر عابدان بود. در سجده، چندان با توجّه نامخدا را تكرار مى كرد كه وقتى سر بر مى داشت بدن مباركش غرق عرق بود.(104)

💡 همه شب سر بر زانوی حیرت نهاده یا روی بر خاک حسرت مالیده و بدرد دل و سوز جگر این نوحه میکنند که:

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران