سر بر خط نهادن

لغت نامه دهخدا

سر بر خط نهادن. [ س َ ب َ خ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ):
نبود عاشقی امسال مر مرا درخور
کنون که آمد بر خط نهاد باید سر.فرخی.آهو بدل تو مهر داده
بر خط تو شیر سر نهاده.نظامی.رجوع به سر شود.

فرهنگ معین

( ~. بَ. خَ. نَ دَ ) [ فا - ع. ] (مص ل. ) فرمانبردار شدن، مطیع شدن.

فرهنگ فارسی

اطاعت کردن

ویکی واژه

فرمانبردار شدن، مطیع شدن.

جمله سازی با سر بر خط نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سران ناکام سر بر خط نهادند دوال از بند گیتی برگشادند

💡 پس از اینکه تمامی طرف‌های قرارداد با دقت تمام بندهای توافق‌نامه را مطالعه کردند، تصمیم گرفتند با طیب خاطر بر روی اسناد سر بر خط نهادن.

💡 برای نهایی شدن این معامله بسیار مهم، لازم است که مدیران مربوطه با دقت فراوان تمامی مفاد قانونی را بررسی کرده و سر بر خط نهادن.

💡 پس از طی شدن تمامی مراحل اداری و بررسی‌های قانونی لازم، رئیس سازمان با کمال میل و رضایت کامل بر روی فرم‌ها سر بر خط نهادن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران