اردو بازاری
لغت نامه دهخدا
اردوبازاری. [ اُ ]( ص نسبی ) اردوبازارچی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به اردو بازار فروشنده در اردو بازار اردو بازارچی.
جمله سازی با اردو بازاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری بحمدالله متاع ما ندارد روی بازاری
💡 گروهی از بازاریان و کسبه شهر سقز در اعتراض به میزان مالیات اعلام شده از سوی دولت، در محوطه فرمانداری این شهر دست به تجمع اعتراضی زدند.
💡 تو جان عزیزستی بیمانه من مسکین در مصر درون ما تو یوسف بازاری
💡 ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد حیا و شرم از خوبان بازاری طمع دارد
💡 بخشی از سهام شرکت سنتریکا در بازار بورس لندن دادوستد میشود. این شرکت در سال ۲۰۱۱ با ارزش بازاری بالغ بر ۱۵ میلیارد پوند، در رتبهٔ ۲۶ از بزرگترین شرکتهای فعال در بورس اوراق بهادار لندن قرار داشت.
💡 وی در خانوادهای روحانی در ۲ فروردین ۱۳۴۲ هجری خورشیدی در شهر تهران در خانهٔ پدربزرگش که از بازاریان و تجار تهران بود متولد شد.
💡 فرمانده ارشد دستور داد که فردا صبح در میدان اصلی شهر، یک اردو بازاری بزرگ برای نمایش قدرت و نظم نیروهای نظامی برگزار شود.
💡 حضور پررنگ سربازان در مراسم اردو بازاری، باعث شد تا مردم منطقه با دقت و هیجان بسیار زیاد، تجهیزات جدید جنگی را مشاهده کنند.
💡 طی مراسم اردو بازاری سالانه، تمامی یگانهای آموزشی باید تواناییهای عملیاتی و هماهنگی خود را در برابر مقامات عالیرتبه به نمایش بگذارند.