کوهساران
مترادفها
کوهستانها
لغت نامه دهخدا
کوهساران. ( اِ مرکب ) کوهستان. کهستان. کوهسار. کهساره. ( آنندراج ). کوهستان. ( فرهنگ فارسی معین ):
همه کوهساران پر از مرد و زن
همی آفرین خواندندی به من.فردوسی.راهرو را بال و پرواز است سختیهای دهر
کوهساران می شود سنگ فسان این سیل را.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) کوهستان: راهرو را بال و پرواز است سختیهای دهر کوهساران میشود سنگ فسان این سیل را. ( صائب )
جمله سازی با کوهساران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باب گهر، یک آبادی از توابع بخش کوهساران، شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
💡 کوهساران را به ترکی داغ خوانند ای عجب که تو داغ خویش را بنهادهای بر کوهسار
💡 حسنآباد، یک آبادی از توابع بخش کوهساران، شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
💡 راهرو را بالِ پروازست سختیهای دهر کوهساران میشود سنگِ فسان این سیل را
💡 دهنوگروک، یک آبادی از توابع بخش کوهساران، شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
💡 باب نیزو، روستایی از توابع بخش کوهساران شهرستان راور در استان کرمان ایران است.